هر چه در دل دارمش
حرف دل من
سرد است
"حال فردا را گذر کردن ندارم"
اشک های من از چشمم سرازیر است/این خانه سرد است
در اشک من چهره ای به رنگ ماتم نشسته/ویرانه اینجاست/ویرانه سرد است
دیوانه ای ماتم زده در این خانه نشسته/می بینم خودم را/دیوانه سرد است
هرچه من داشتم / حیف
هرچه من گفتم /حیف
هرچه می خندیدم/حیف
حیف است و دور از من/هرچه رویا داشتم/حیف است و دور از من
حال فردا را گذر کردن ندارم/من که میخواستم روم آن سوی کوه و دشت و دریاها/
این منم/من که اصلا حال سفر کردن ندارم
این که می بینی که میگریم/از این سرما و از این درد
یک دلیل است
روی من از یک خدا برگشت
زندگی من همین است
تا وقتی می روم تنهای تنها / در این شبهای سرد و بی انتها/
شب و روز من چنین است. نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت
10:47 توسط محمد بهوندي| |
| Design By : Night Skin |



