تبليغاتX
هر چه در دل دارمش


هر چه در دل دارمش

حرف دل من

اساتید رشته کامپیوتر ، رشته من

دارای 6 استاد در دروس فارسی عمومی،اندیشه اسلامی،ریاضی عمومی،زبان انگلیسی عمومی،مبانی کامپیوتر و برنامه سازی و آزمایشگاه کامپیوتر می باشیم.

 

استاد درس فارسی عمومی:

استاد این درس آقای قنواتی می باشد.می توان حدث زد که وی عاشق زبان فارسی است.اما افسوس که قابل درک نیست.تسلط ایشان بر ادبیات و زبان فارسی بسیار زیاد است.هنوز نفهمیدم که وی اندیشه هایش ملی گراینه است یا نه. بعضی مواقع این اندیشه ها در صحبت هایش نمودار می شود و گاهی  اوقات هم به فرهنگ کنونی ملت ما می تازد.

 

استاد درس اندیشه اسلامی

آقای نامدارپور خوش سخن ترین استاد ماست.به رغم اینکه کلاسش در سالن اجتماعات برگزار می شود وبسیار شلوغ است اما توانسته کلاس را شاد و پویا نگاه دارد.کمتر می شود که شوخی نکند.گاهی می شود زبانش بسیار تیز می شود.

 

 

استاد درس ریاضی عمومی

دوم دبیرستان  با آقای سروستانی آشنا شدم. فارسی را بسیار غلیظ! صحبت می کند وریاضی را بسیار خوب درس می دهد. کمتر در باره زمین و زندگی حرف می زند. بیشتر ریاضی درس می دهد. اکثر دانش آموزان و دانشجویانش از او راضی اند.

 

استاد درس زبان انگلیسی عمومی

هنوز ایشان را ندیدیم و نشناختیم پس ...

 

استاد درس مبانی کامپیوتر

اولش با یک هنر پیشه جوان سریال های ایرانی اشتباهش گرفته ام.گفتم شاید آمده اند اینجا فیلم بسازند یا اینکه کلاس بازیگری برگزار کنند. آقای پژوهش را می گویم. بسیار سعی می کند خوب حرف بزند که البته موفق هم هست.

کاملا مشخص است که روش تدریس او متفاوت است . روش مدیریتش هم جالب است. همه چیز ایشان منحصر به فرد است. به هر حال ما که از اول جالب بوده ایم و جالب دیده ایم و شنیده ایم این هم یک جالب دیگر.!!!

 

 

واما

استاد درس آزمایشگاه کامپیوتر

آقای افشانی بسیار مهربان است. بسیار خوش رفتار است.بسیار خوب حرف می زند. و از میان این همه بسیارها بسیار دلش برای پدر و مادرمان می سوزد. اصلا  بیشتر نگران  والدین ماست تا خودمان. ایشان می خواهند مهربانی شان را در پس ظاهری البته کمی سختگیر پنهان کنند که باید بگویم موفق نیست.آقای افشانی بسیار محکم و با اراده هم هستند. ایشان توانستند قول خرید 12 عدد کامپیوتر با کلاس  برای سایت کامپیوتر و امکان استفاده تمام وقت ما از سایت را از مسئولین بگیرند. امیدواریم که مسئولین بدقولی نکنند تا آقای افشانی خدای نکرده ، زبانم لال بشود از دانشگاهمان نروند.

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 17:14 توسط محمد بهوندي| |

باز همان حکایت تکراری

ایستاده بر سر کوچه غریب انتظار

 

دوباره فریاد می زنند باز قصه ی غربت این کوچه را

 از زبان این آوار

 

لحضه های خشک این کوچه را باد و خاکش  می نوازد

 چهره ی سوزان دیوارهایش می نوازد

 پیکر بی آب و جان مردمانش می نوازد

 

هرچه اینجا بود،هر که اینجا بود،مرد

 روزهایش مرد،آسمانش مرد،خندهایش مرد

 سایه بان مهربان بچه هایش مرد

 

کوچه غریب است اما انتظارش زنده است

 مرده است اما انتظارش زنده است

 

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 21:1 توسط محمد بهوندي| |


Design By : Night Skin